پدر؛ خاموشی کولر، تخصّص

نباشد بیش از این لازم تفحّص.....


حرارت، کوره، آتش، ظلّ گرما

به تابستان چها بگذشت بر ما

سحرگاهی به هنگام مناجات

به نزد قاضی مجموع حاجات

زبان بگشودم و گفتم به ابرام

که ای سرفصل هر آغاز و انجام

بیا و کولر ما را دو تا کن

دو تا نه، بل سه تا کن، لطفها کن

که در گرمای تابستان نسوزیم

از اقدامات آقاجان نسوزیم

پدر ناگه شنید این حرف و گستاخ

حوالت داد بر ما چند بیلاخ

سپس با خشم گفت: ای اهل منزل

اگر کولر شود صد تای قابل

به هر وقتی که من کردم اراده

شود روشن برای استفاده

پدر جان ریخت این سان آب پاکی

به روی دست ما کرمای خاکی!!

(شاطر حسین)