سلام به هنر دوستان عزیز 

امروز یک لحظه رفتم در حال و هوای کودکی 

هر وقت به اون وقت ها فکر می کنم حس می کنم آسمون و هوا و طبیعت و مردم و اصلا همه یه جور دیگه اند......


حالا نمی دونم اون وقت هم این حس را داشته ام یا خیال می کنم ؟

تجربه نشون داده از همین الآن هم که می گم گذشته ها خیلی رمانتیک بود چند سال بعد یه حس خوبی خواهم داشت

راز این ماجرا چیه؟

شاید این حس همیشه هست

شاید این افکار مزاحمند که نمی گذارند اون حس حقیقتا هنری را درک کنم

افکار مزاحم.......

شما را که نمی دونم

من شاید از کره ی مریخ اومده باشم

مثلا حس دشمنی

خوب دشمنی یه حقیقتیه برا خودش

می شه این حس را نداشت؟

یه حس دیگه حس علاقه ی مفرط به بعضی کارها

حتما این حس زیباست که علاقه داریم بهش 

ولی گاهی خودمون می دونم این حس آسیب می رسونه می گیم که مفرط

مفرط یعنی چی؟

فرضا ما یه حقیقتی داریم

اون چیزی که حق مطلبه

مثل یه نقشی که حس می کنیم جاش همونجاست که باید باشه

اون وقت مفرط یعنی بی جا

 یعنی هنری نیست 

شاید بگی :خود این بیجا کاری هنریه

چرت

بالاخره یه حقی داریم که

باشه اگه هیچ حقی نداریم   پس از فردا بریم این نسبی گرا ها را بکشیم    

معنی نداره بگن کارمون درسته یا نه

اگه قرار باشه زد زیرش   زیر آب همه را می تونیم با تخیل بزنیم

اما اگه قراره یه چیزایی باشه 

خوب یه اساسی می خواد که از زیرآب زنی جلوگیری کنه

به هر حال من این حس را هم دارم

این دو تا ملخ های مزرعه ی گندم حس کودکی من اند