Image result for ‫تنهایی‬‎

...--->

 تنهایی یعنی این که تو هستی بدون دیگر تن ها

و هیچ کس همراه تو نیست

هم راه به معنی هم دم نه هم جاده

چرا که خیلی وقت ها:

در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز

 آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی

اما چرا؟

اولاً

ای تو در پیکار خود را باخته

دیگران را تو ز خود نشناخته

تو به هر صورت که آیی بیستی 

که منم این ولله آن تو نیستی

یک زمان تنها بمانی تو ز خلق

تا غم و اندیشه مانی تا به حلق

این تو کی باشی که تو آن اوحدی

که خوش و زیبا و سرمست خودی

مرغ خویشی صید خویشی دام خویش

صدر خویشی فرش خویشی بام خویش

جوهر آن باشد که قائم با خود است 

آن عرض باشد که فرع او شده است

گر تو آدم زاده ای چون او نشین 

جمله ذریات را در خود ببین

چیست اند خم که اندر نهر نیست؟ 

چیست اندر خانه کاندر شهر نیست؟

این جهان خم است و دل چون جوی آب 

این جهان حجره است و دل شهری عجاب

ثانیاً

تنها گذاشتن یک فرد که همراهی نکردن با اوست گاهی جفا و ظلم به اوست و در واقع کسی که تنهاست مظلوم است و حتی خدا هم که تنهای مطلق است و به او گویند یا انیس من لا انیس له و یا رفیق من لا رفیق له از این منظر تنها و مظلوم است البته نه به معنایی که برای دیگران به کار می بریم 

مظلومیت همیشه مرادف با ضعف و آسیب دیدن نیست

با این حساب اول مظلوم عالم خداست

و بعد پیامبران و اولیا

و شاید ناله ی امیرالمومنین در چاه از روی تنهایی و مظلومیت بوده

و شاید اشک ما بر امام حسین اشک توبه ی ظالم است

و اشک امام زمان بر امام حسین درد مظلوم

 یعنی تنها

یعنی بی یاور

یعنی ظلم و ستم مردم

یعنی کربلا

و شب عاشورا

و ما میان رفتن و ماندن

آیا آماده ایم ما را پاره پاره کنند و بسوزانند و به باد دهند به جرم تنها نگذاشتن امام؟

یا باید برویم دنبال کارهایمان و زود بر خوایم گشت؟

یعنی کسی نیست تا حق امام را ادا کند؟

کدام حق؟

حق ظهور را

کدام ظهور؟

ظهور حقیقت و عدالت


پس درد امام درد ماست


امام هم درد سلام

امام بی یاور سلام