خدایا همیشه گفته ام 

باز هم می گویم

ترسی هم ندارم

نمی دانم تو کجایی

و تو را نمی توانم احساس کنم

اما خوبی و مهربانی را می توانم احساس کنم

خوبی و مهربانی را در این تصویر احساس می کنم


 

این بچه ها را مدرسه شان نیاورده به دیدار یک مقام بلند مرتبه

این بچه ها نیامده اند تا مشهور شوند

این بچه ها نیامده‌اند جلوی در خانه‌ی استاد یا معلمشان

این بچه هیچ فکر و برنامه‌ی قبلی نداشتند

آنها حتی اهل این خانه را نمی‌شناختند

اما

این بچه ها 

آمده اند تا برای پدرشان شیر بیاورند 

شاید زخمش خوب شود

آخر همیشه او برای آنها شیر آورده یکبار هم آنها باید مردانگی کنند

و تو دین را این گونه به ما آموختی

ای ابر مرد تنها

و با این مناجاتت

مولای یا مولای

انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا

مولای یا مولای

 انت المالک و انا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک

تو به ما آزادی بخشیدی با انا العبد گفتنت و مالک ها تربیت کردی با این انا المملوک گفتنت