نکات ضمنی و شیرین مطلب قبل:
"این همدردی و امید دادن به کسی که حتی نمی‌شناسید نشان از مهربانی شماست خدا همیشه برایتان حفظش کند"
"اهمیت این روز ها این است که هر لحظه اش چندین سال می ارزد پس خیلی حیف است که بگذرد"
"راستی امروز همان روز بزرگ است روز عیادت از آن پدر مهربان شاید....."
"اگر می خواهیم یک زندگی عالی داشته باشیم بیشتر با حرف های این بزرگترین پدر دنیا آشنا شویم "
"در بسیاری از حرف های این پدر: خود سازی = یاد مرگ"
  اما نکته اصلی که خیلی مهمه اصلنم طولانی نیست:
در کلیله خوانده باشی لیک آن
قشر قصه باشد و این مغز جان
چند صیادی سوی آن آبگیر
برگذشتند و بدیدند آن ضمیر
پس شتابیدند تا دام آورند
ماهیان واقف شدند و هوشمند
آنک عاقل بود عزم راه کرد
عزم راه مشکل ناخواه کرد
گفت با اینها ندارم مشورت
که یقین سستم کنند از مقدرت
مهر زاد و بوم بر جانشان تند
کاهلی و جهلشان بر من زند
مشورت را زنده‌ای باید نکو
که ترا زنده کند وان زنده کو
از دم حب الوطن بگذر مایست
که وطن آن سوست جان این سوی نیست
گر وطن خواهی گذر آن سوی شط
این حدیث راست را کم خوان غلط
رفت ماهی دگر وقت بلا
چونک ماند از سایهٔ عاقل جدا
کو سوی دریا شد و از غم عتیق
فوت شد از من چنان نیکو رفیق
لیک زان نندیشم و بر خود زنم
خویشتن را این زمان مرده کنم
پس برآرم اشکم خود بر زبر
پشت زیر و می‌روم بر آب بر
مرده گردم خویش بسپارم به آب
مرگ پیش از مرگ امنست از عذاب
مرگ پیش از مرگ امنست ای فتی
این چنین فرمود ما را مصطفی
گفت موتواکلکم من قبل ان
یاتی الموت تموتوا بالفتن
هم‌چنان مرد و شکم بالا فکند
آب می‌بردش نشیب و گه بلند
هر یکی زان قاصدان بس غصه برد
که دریغا ماهی بهتر بمرد
شاد می‌شد او کز آن گفت دریغ
پیش رفت این بازیم رستم ز تیغ
غلط غلطان رفت پنهان اندر آب
ماند آن احمق همی‌کرد اضطراب
از چپ و از راست می‌جست آن سلیم
تا بجهد خویش برهاند گلیم
دام افکندند و اندر دام ماند
احمقی او را در آن آتش نشاند
بر سر آتش به پشت تابه‌ای
با حماقت گشت او همخوابه‌ای
او همی جوشید از تف سعیر
عقل می‌گفتش الم یاتک نذیر
او همی‌گفت از شکنجه وز بلا
هم‌چو جان کافران قالوا بلی
باز می‌گفت او که گر این بار من
وا رهم زین محنت گردن‌شکن
من نسازم جز به دریایی وطن
آبگیری را نسازم من سکن
آب بی‌حد جویم و آمن شوم
تا ابد در امن و صحت می‌روم