دقت کردید وقتی یه کار تموم میشه تازه قلقش میاد دست آدم.

مثلا روزه گرفتن یا ....

امتحانات

امتحاناتم که تموم شد داشتم بال در می‌آوردم خیلی خوشحال بودم نه اینکه خوب داده باشم ها. 

اصلا.

 حس می‌کردم یه باری از رو دوشم برداشته شده.

Image result for ‫حمال‬‎

راستی چرا ما بعضی چیز ها را مانند باری بر دوش می‌بینیم و انجام دادنشون برامون خیلی سخته؟

کارهایی که اجباریه و باید به هر حال انجام بدیم.

ولی همین کار را اگه مجبور نبودیم بهتر انجام می‌دادیم.

اما اگر این اجبار نبود هم بعضی از کارهای ضروری را هیچ‌وقت طرفش نمی‌رفتیم.

به هر حال تموم شد.

و اینجناب قصد نموده ایم به استقبال عید فطر رفته و با ممد جونیمون شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم.

البته دوش زنگ زدیم بهش و حالش اصلا خوش نبود.

این ممد اصلا مسافرت بیا نیست برای همین ما میریم پیشش.میگه از مسافرت وحشت داره. ولی من میگم حسوده. زاینده رود را هم خودش چیش زد.

گفت سید یحیی را هم بگم بیاد.

ولی...

خب اول سید را ببینید:

سید اولاد پیغمبره، استاده، آخونده و احترامش هم برام واجبه ولی اصلا حال و حوصله اش را ندارم.

_سید سر جدت یه وقت از من ناراحت نشی ها یه وقت فردا نری پشت سرم حرف بزنی و اسمش را بزاری انتقاد ها ناموسا ناراحت نشو.

بعد گفتم بها الدین را میگم بیاد ولی اونم مرد این میدون نیست ببینیدش چه نازه:

خلاصه ممد تو کسی را دعوت نکن با این حالت.

خودم طبق معمول به ممد ابراهیم آقو گفتم بیاد چه مردی ماشاالله بزنید به تخته:

یه مرد حقّه‌ی حقیقیه است.

به نادر خان هم گفتم بیاد:

نادر خان که دیگه end شه

_ببخشید نادر خان نزن غلط کردم ....

اصلاح میکنم: نادر خان که دیگه پایانشه

و در آخر هم دعوت میکنم از جیمی گوگولی که از همه مقدم تره

_ نزن نادر خان باشه بعد از شما و این ممد و اون ممد 

ولی جیمی را ببنید چه نگاهی داره:

فقط نمی‌دونم این زبون دراز چطور توی این دهن کوچولو جا شده.