اگه گفتید وقتی نبودم کجا بودم؟
اصولا اینایی که نیستند کجاند؟
یعنی اصلا نیستند یا اینجا نیستند اونجا هستند؟
مثلا عشق من الآن کجاست؟
اصلا نیست یعنی؟
همین که میگن یکی بود یکی نبود را شنیده‌اید عایا؟
اولا یه ابهامی وجود داره که یکی باید برای من حلش کنه
اون که بود کی بود و اون که نبود کی بود؟
و هر کدام کجا بودند؟
آیا اون که بود همون بود که نبود؟
حالا این طرف یکی بود یا یکّی بود؟
یکی نبود یا یکّی نبود؟
مسلما نمیشه یکّی باشه و یکّی نباشه
پس یا یکی بود یکّی نبود  یا یکّی بود یکی نبود
به نظر میرسه یکی بود یکّی نبود
حالا چه طور ممکنه یکی باشه ولی یکّی نباشه؟
مثلا من دوتا باشم سه تا باشم
اما
اصلا مهم نیست یکی بود یا یکی نبود و اینا
مهم اینه که این یکی و دوکی کجا بودند؟
و
اگه غیر از خدای مهربون هیچکس نبود پس این یکی و دوکی چیه؟
حتی این هم مهم نیست
مهم اینه که وقتی غیر از خدای مهربون هیچکس نبود
پس چرا خره خراطی می‌کرد، اسبه عصاری می‌کرد، شتره نمد مالی می‌کرد؟
حالا اینم هیچی 
چرا با وجود این که کلاغه به خونه اش نرسید میگن قصه‌ی ما به سر رسید
و حالا وقتی اصلا قصه‌ی ما به سر نرسید چرا خره خراطی می‌کرد، اسبه عصاری می‌کرد، شتره نمد مالی می‌کرد
و اینجانب از همین‌جا اعلام می‌کنم به تمام خرها و اسب‌ها و شترهای عزیز که بیخودی وقت‌شان را تلف نکنند و بروند دنبال یه نقش بهتر 
مثل این نقش:
نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست *  چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 
میم بده