انسان را مطالعه می‌کنم

انسان را در فلسفه و روانشناسی

در نگاه فروید و یونگ و نیچه و شوپنهاور

در علوم اجتمایی و از دیدگاه مارکس

از راه عرفان 

و از شهود ابن عربی 

از شطحیات حلاج 

از بنیان امام خمینی

و از تبیین شهید مطهری

و از کلام نورانی قرآن

از محضور گهربار ائمه

می‌جویم

اما هدف این است:

"من عرف نفسه فقد عرف ربه"

عرفان نفس چگونه حاصل می‌شود؟

می‌گردم و می‌گردم

به کتابی نمی‌رسم

اما

بالأخره

به یک مکان 

به یک زمان 

به یک انسان

می‌رسم

صحرای عرفات

روز عرفه

انسان عارف

اما 

از سیاق ماجرا معلوم است همه چیز نباید اینجا تمام شود

دعای دیگران نشان می‌دهد که پس از دعا خبری نیست

اما دعای عارف من آغازی برای یک حرکت است

پس حرکتی در پیش است

پس از آن صحرا و آن روز و آن انسان

صحرایی دیگر و روزی دیگر و انسانی دیگر

صحرای کربلا

روز عاشورا

انسان قائم

و این راه هنوز ادامه دارد

صحرایی نیست

 نمی‌دانم در کدام زمان 

اما می‌دانم در فضایی تنگ و زمانی دردناک و جمعی اسف بار

انسانی اسیر اما آزاده

مخذول اما عزیز

انسان مبلغ

و این راه هنوز ادامه دارد

رهایی از آن جمع اسفبار

هجرت به صحرای کربلا

در زمانی به نام اربعین

و این راه هنوز تمام نشده است

از قبله صدایی می‌آید

و داستان کربلا را یادآوری می‌کند

و ما هم پیاده می‌رویم به سوی قبله

ما؟

نه

همه  نه

فقط آنهایی که هر سال دلی را که یکسال از آن مراقبت کرده اند، آن دل عرفه دیده و قیام چشیده و مبلغ را در اربعین روانه قبله عشق می‌کنند