آن روز اول که آدم آفریدی شاید میدانستی که یک قلم از این جنس هم منم

و شاید اشاره به من داشتی که گفتی "انی اعلم ما لا تعلمون" در جواب فرشته خانم ها که به من میگفتند فاسد و من نمیدانم تو چه در من دیده بودی و آنها چه ندیده بودند

شاید دوست داشتی بیایم و با دستانم و با قلم در این دفتر برایت بنویسم از داستان خلقت 

نمیدانم دستانم را میپسندی یا قلمم را یا دفترم را یا نوشتنم

شاید میخواستی بنویسم

و نمیدانم آن وقت میدانستی یا نه

میدانستی چه خواهم کرد با چشم و گوشم؟

و تو میخواستی که با آنها چه کنم؟

شاید خیلی از کارهایم آن طور که تو میخواهی نباشد

اصلا انگار ما آدم ها را رها کرده ای به حال خودمان

باور کن راست میگویم

گل ها را آن طور قرار دادی که میخواستی و زمین را و حیوانات را و ستارگان را

اما ما را چطور میخواهی؟

نکند همین طور لذت میبری از این سردرگمی ما؟

واقعا هم لذت بخش است که مخلوقت از تو بپرسد چرا مرا آفریدی

نه؟

خب حالا بگو چرا؟

بدون دلیل وبدون مسیر که نمیشود

این همه ابزار داده ای به من

و مهم تر از همه خود من

همه اش که الکی نمیشود

اصلا این من چیست که میگویی "من روحی" است؟

و روح تو چیست که از آن در آدم دمیدی؟

چرا؟

چه باید بکند این آدم مخلوق خلیفه؟

این خلیفه روی زمین یعنی چه؟

مگر تو خودت روی زمین نیستی که جانشین میخواهی؟

من این جا چه کاره باشم؟

این "من" که به من داده ای را سردرگم رها مکن و بگو که دقیقا چیست