سلام بر دوستان دیده و ندیده و عزیز دیده عیدتون مبارک. ان شا الله آرزو های خوبتون همین امروز برآورده بشه.

حضرت حافظ می‌فرماید:

"در خلاف آمد عادت بطلب کام که من     کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم"

متاسفانه داد قیصر و فریدون درآمد که بابا چه خبره دست از سر ما بردار. من هم به ناچار ناامیدانه گشتم در جستجوی شاعری دوست بداری ("دوست بداری" صفته به معنی دوست داشتنی) تا این که در دیار فرنگ پیر بچه ای دیدم هوشنگ نام که خانه هایی زیبا از شعر بر می‌آورد (هوشنگ مرکب است از هوش و هنگ هوش در قدیم و در لری به معنی خانه و حیاط خانه است و هنگ به معنی بالا کشیدن است همانطور که فرهنگ میشود فره و هنگ یعنی شکوفا کردن فره ایزدی، زبان شناس کی بودم من؟ خواهر شهریار تخصصش اینه) خب چی میگفتم؟ آهان بله هوشنگ نامی بود که ما را از اشعارش خوش آمد و با خود در دل گفتیم: "اسمی پسره هوشنگه دلم براش میشنگه" (و شنگیدن را هم خودتان ببینید یعنی چه)  خلاصه شعری از او آورده‌ام امروز تا "دست های پر از خالی ام را پیش روی همه" بتکانم. درسته عیده ولی "کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد".


زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست


گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست


جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش


کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست


گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود؟


نام حبیب هست و نشان حبیب نیست


عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد


ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست


در کار عشق او که جهانیش مدعی است


این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست


جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت


وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست


گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام


کاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست


خوشخوان