به بهار که میرسیم

فارغ از عمو نوروز و مهمانی و آجیل و مسافرت

و جدا از این رسوم زیبا و زشت آدم ها

انگار رنگ آسمان عوض میشود

انگار زمین در این سیر شتابانش هر سال به یک جای خوش آب و هوا از این جهان میرسد و کمی توقف میکند تا ما فرزندانش از مرکب روزمرگی پیاده شویم و بهتر ببینیم این منظره زیبا را

اما افسوس که خسته راهیم و چرت زدن در بهاران خیلی میچسبد


اصلا جهان را چه میشود در این زمان بر این زمین

حتما یک خبری هست

این را میشود از نگاه غنچه ها و صدای پرندگان و شکوفه درختان و سرسبزی سبزه ها فهمید

میشود فهمید که زمین دیگر آن زمین چند روز پیش نیست

انگار با خورشید مهربان تر شده است

صمیمی تر

و خورشید جور دیگر به زمین نگاه میکند