هنرنامه

هنر نامه‌ای است که به همه می‌رسد

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پاییز» ثبت شده است

پاییز تکرار غم نبودن توست


پاییز داره می‌آد 
من خستم
کار و زندگیم هم رو هواست 
اما تو را دارم
و صحبتی نیست
تو را
هم دارم و هم ندارم
در شهر
تو را دارم وقتی
دفتر خاطرات ذهنم را ورق می‌زنم
به یاد اولین روز دبستان، اولین روز راهنمایی، اولین روز دبیرستان، اولین روز دانشگاه
به یاد اولین باران پارسال و اولین باران پیارسال و اولین بارانی که در خاطرم هست
به یاد بیماری پارسال و بیماری پیارسال و بیماری کودکی،........
به یاد آقای دکتر،به یاد بقّالی، به یاد خیابان، به یاد گذر
به یاد اولین دعوای دبستان، به یاد اولین مزاحم خیابان و به یاد مشکلات روز مرّه‎ای که هر روز بزرگتر می‌شدند اما وقتی از آن‌ها عبور می‌کردم مانند مسافر هواپیما آنان را کوچک می‌دیدم.
سه چهار ساله بودم که خواب می‌دیم با دوچرخه پدرم تا سر خیابان رفته ام و دور فلکه دور می‌زنم و به خیابان بزرگ دیگری می‌روم همین باعث ترس من در خواب می‌شد ولی وقتی از خواب بیدار می‌شدم خدا را شکر می‌کردم که اینها همه‌اش خواب بوده چند سال بعد در بیداری با همان تجربه روبرو شدم و فهمیدم که نه تنها آن تصور بلکه تصور ترس از آن هم یک توهم بوده بعدتر فهمیدم همان واقعیت ها هم می‌توانند مانند یک خواب باشند اگرخوب به آنها نگاه کنیم. دبستان یک خواب جالب چند ساعته بود که گذشت. زندگی با دوستان و عزیزان یک خواب شیرین چند ساعته بود که پایان یافت.
من وقتی دراین خواب ها گذر می‌کنم تو را به یاد می‌آورم.
و با خود می گویم در این پاییز باز ما نو شده‎ایم و بهتر بگویم کهنه شده‎ایم اما  توهمچنان خودت هستی در کنار ما.

اما تو را ندارم وقتی می‌بینم:
قانون رعایت نمی‌شود
حرمت ها حفظ نمی‌شود
پرخاشگری گسترش می‌یابد
کسی حتی خم نمی‌شود تا زباله از زمین بردارد چه برسد که نسبت به دردها و مشکلات حساس باشد
و همان کس که خودم هستم اگر دردی را دید از وجود آن به خروش نمی‌آید
در هنگامه دفاع از حق و ارزش‌ها و در زمان خروش‌ها، ارزش‌ها زیر پا گذاشته می‌شود
کار عار تلقی می‌شود
تفاخر نشر می‌یابد
برادی و همکاری از یاد می‌رود
دانشجو و متفکر در کلمات گم می‌شود
استاد و اوسّا و تاجر رشد خود را به القاب می‌فروشند
پژوهشگر بر اساس حدس خود نظر می‌دهد
قاضی جایش در دادگاه است!








۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی حق جو

وقتی یک حق جو درمانده می‌شود

چکار کنم تابستون خوش بوگوذرد؟

چکار کنم فکر آینده اذیتم نکنه؟ ( آینده نه چندان دوری که قرار است بفهمم چهار سال را هدر داده ام و آینده نه چندان دور تری که باید بروم یا بمانم )

چکار کنم این کتابای کذایی لذتبخش تر بشن؟

چکار کنم طعم پفک از بین نرود؟

چکار کنم مواد (این یه مواد دیگس، خوردنیه) همیشه بهم برسه؟

چکار کنم شکلات‌ها دیرتر تمام شوند؟

این وبلاگ را چکارش کنم؟

وای

اون پسره را بگو

خلاقیت چرا اینقدر تو وجود بچه های امروز موج می زنه؟  ما میخواستیم یه فرفره بسازیم می رفتیم کلی می پرسیدیم تا دستور العملشو پیدا کنیم این بچه های تو فکر طراحی فضا پیما از صفر صفرن


هان ارغوان


۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی حق جو

سترون

Image result for painting of night forest


 

 سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها

 

بر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان...........

 

ادامه مطلب...
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی حق جو

بچه ها آرزوی من این است


https://afremov.com/image.php?type=P&id=18653


صبح یک روز سرد پائیزی           

روزی از روز های اول سال ........


ادامه مطلب...
۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی حق جو