هنرنامه

هنر نامه‌ای است که به همه می‌رسد

۱۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «honarnameh» ثبت شده است

و ما ادراک ما الهوی

أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 


"آیا ندیدی کسی را که معبودش را هوای خویش قرار داد؟"

چرا  من دیدم.

نکنه منظورت خود منم خدا.

دستت درد نکنه.

این بود جواب من؟

بابا نمیشه خوب نمیشه دیگه

دوباره اون سخنرانیرا برای من play نکن مخ جان نعععععع

عهههه

خو بابا من حدود و ثغور هوی برام مشخص نیست 

هوای نفس یعنی چه؟

مراقبه هم بلد نیستم

کسی هست به من یاری برساند؟

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی حق جو

می‌دانم که می‌دانی

Image result for ‫هواخواه تو ام جانا‬‎

پس از مدت مدیدی دوباره می‌نویسم 
به عشق تو
هر چند شرمنده ام از برای تو ننوشتن 
و برای تو نبودن
اما شوق نوشتن و گفتن که در وجود انسان نهادی مرا به نوشتن وا می‌دارد
به فکر کردن
فکر کردن در عالم و آدم
و فکر کردن در راه و رسم زندگی و کار 
و فکر کردن در خود
و ادبیات لباس لطیف و زیبایی است که بر اندیشه ها می پوشانم 
تا بدان وسیله نگذارم ظلمت فکر زیبایی های تو را در نظرم کمرنگ کند
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی حق جو

پاییز تکرار غم نبودن توست


پاییز داره می‌آد 
من خستم
کار و زندگیم هم رو هواست 
اما تو را دارم
و صحبتی نیست
تو را
هم دارم و هم ندارم
در شهر
تو را دارم وقتی
دفتر خاطرات ذهنم را ورق می‌زنم
به یاد اولین روز دبستان، اولین روز راهنمایی، اولین روز دبیرستان، اولین روز دانشگاه
به یاد اولین باران پارسال و اولین باران پیارسال و اولین بارانی که در خاطرم هست
به یاد بیماری پارسال و بیماری پیارسال و بیماری کودکی،........
به یاد آقای دکتر،به یاد بقّالی، به یاد خیابان، به یاد گذر
به یاد اولین دعوای دبستان، به یاد اولین مزاحم خیابان و به یاد مشکلات روز مرّه‎ای که هر روز بزرگتر می‌شدند اما وقتی از آن‌ها عبور می‌کردم مانند مسافر هواپیما آنان را کوچک می‌دیدم.
سه چهار ساله بودم که خواب می‌دیم با دوچرخه پدرم تا سر خیابان رفته ام و دور فلکه دور می‌زنم و به خیابان بزرگ دیگری می‌روم همین باعث ترس من در خواب می‌شد ولی وقتی از خواب بیدار می‌شدم خدا را شکر می‌کردم که اینها همه‌اش خواب بوده چند سال بعد در بیداری با همان تجربه روبرو شدم و فهمیدم که نه تنها آن تصور بلکه تصور ترس از آن هم یک توهم بوده بعدتر فهمیدم همان واقعیت ها هم می‌توانند مانند یک خواب باشند اگرخوب به آنها نگاه کنیم. دبستان یک خواب جالب چند ساعته بود که گذشت. زندگی با دوستان و عزیزان یک خواب شیرین چند ساعته بود که پایان یافت.
من وقتی دراین خواب ها گذر می‌کنم تو را به یاد می‌آورم.
و با خود می گویم در این پاییز باز ما نو شده‎ایم و بهتر بگویم کهنه شده‎ایم اما  توهمچنان خودت هستی در کنار ما.

اما تو را ندارم وقتی می‌بینم:
قانون رعایت نمی‌شود
حرمت ها حفظ نمی‌شود
پرخاشگری گسترش می‌یابد
کسی حتی خم نمی‌شود تا زباله از زمین بردارد چه برسد که نسبت به دردها و مشکلات حساس باشد
و همان کس که خودم هستم اگر دردی را دید از وجود آن به خروش نمی‌آید
در هنگامه دفاع از حق و ارزش‌ها و در زمان خروش‌ها، ارزش‌ها زیر پا گذاشته می‌شود
کار عار تلقی می‌شود
تفاخر نشر می‌یابد
برادی و همکاری از یاد می‌رود
دانشجو و متفکر در کلمات گم می‌شود
استاد و اوسّا و تاجر رشد خود را به القاب می‌فروشند
پژوهشگر بر اساس حدس خود نظر می‌دهد
قاضی جایش در دادگاه است!








۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی حق جو

بیدار کن خواب مرا از وحشت این دیو و دد


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی حق جو

این حق هیچکس نیست

 

ما بعد المعین:

می خواهم از خودمان بگویم نمی خواهم بگویم ما تافته جدا بافته ایم نمی خواهم بگویم ما نژاد برتریم و نمی خواهم از خوبی هایمان و عشقمان به خاک و بوم بگویم اصلا قرارنیست از ما بگویم قرار است از عده ای از وارثان آدم بگویم مردمی که مثل همه سوابق و شرایط خاص خود را دارند و آرمان هایی آدم گونه دارند و می خواهند با عزت و اقتدار زندگی کنند 

متأسفانه این ملت عزیز مانند تمام ملت ها و مانند تمام موجودات روی زمین زندگی اش عجین با سختی ها شده است 

سختی ها و مشکلاتی که تا قسمتی مرهون لطف استعمار کهنه و نو و استکبار جهانی و تا قسمتی مرهون الطاف سلطنتی شاهان و خان هاست البته دانشمندان عزیز را هم فراموش نکنیم و نمایندگان مردم و سیاستگذاران پیش و پس از انقلاب و توسعه آورندگان و سازندگان و....

و نظام روحانیت که قرار بود روزی اساس تمدن ما بشود و می رفت که بشود و نشد، چرا؟ 

نظام ابن سینایی و خواجه نصیری و میردامادی پر از اخلاص و شوق علمی بود و نه تنها این بزرگان بلکه سیل عظیم پویندگان راه و اطلبو تمدن بزرگی ایجاد نمودند اما تمدنی که نظام نداشت، آموزش منسجم نداشت و در آن فقط به نخبگان توجه می شد و تمدنی که در آن مجالی نبود برای عدالتخواهی و حاکمیت اسلامی و ظهور علم در زندگی مردم و خروج آن از تجملات دربار و خروج غده ی سرطانی شاه از زندگی های برادرانه ی آن جامعه

تا این که روزی مردی آمد و سخن از درد دل ما گفت و انگار ما هم از درون آماده بودیم و جوشیدیم اما گروهی از ما نرم نرمک باز خوابمان آمد و یادمان رفت که می گفتیم ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم و نشستیم در سایه و خواستیم اوضاع امن باشد امن امن چقدر شبیه است این واژه به ایمان و ما ایمان را می دادیم به قیمت نان و گوشت و نفت و به جایش امنیت فکری و جانی و مالی برای خود و خانواده و ایلمان می خریدیم. امنیت بدون ایمان، امنیت واهی، امنیت شهوانی، امنیت پوچ

اما بودند کسانی که هنوز باور داشتند ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم و آن راه را ادامه می دادند کسانی که انقلابی بودند، انقلابی، واژه ای که شاید برای خیلی از ماسنگین باشد. انقلابی یعنی خودجوش، منظم، مردمی، الهی و خود جوش یعنی از دل خود ما و نه دیگرانی که نیست در جهانند و منظم یعنی متناسب با استعداد های ما ،با هماهنگی ، با سرعت مناسب، با تقسیم وظایف، بدون موازی کاری و مردمی یعنی بدون چشم داشت یعنی علی گونه برای خدمت و الهی یعنی فقط برای خدا برای ارزش ها و برای ماندنی ها و بر اساس اصول

و عاقبت رهروان علی حسینی می شود:

 

Image result for ‫شهید حججی‬‎ 

 

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی حق جو

در انتظار کرامت

Related image

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
علی حق جو

می‌سازم و می‌روم


زندگی می‌کنم و زندگی می‌کنم

اما لحظاتی وا می‌مانم و ترمز را می‌کشم 

با خود می‌گویم چرا؟

به کجا چنین شتابان؟

لحظاتی که از دیگران خسته‌ام و از خود ناامید

اما پس از چندی به خود باز می‌گردم و...

دوباره زندگی می‌کنم

هیچگاه جوابی برای آن سؤال گذرا نیافتم

و هدف زندگی را درک نکردم

اما این اواخر هر بار به خود می‌گویم:

زندگی می‌کنم تا معنای زندگی را بفهمم

نمی‌دانم کی قرار است در مغز من فرو برود که ما برای کامل بودن نیامده‌ایم برای کامل شدن آمده‌ایم



۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی حق جو

یکی هست

Related image

 

یکی نیست به من بگه که چی؟

آخه علم که چی؟

فلسفه که چی؟

هنر که چی؟

جمع کنی که چی؟

دوست بداری که چی؟

چیکار می خوای بکنی؟

برای جامعه ات چی؟

حالا برای خودت چی؟

تبلیغ که چی؟

آرمان که چی؟

خدمت که چی؟

عزت که چی؟

کار که چی؟

پول که چی؟

چی می خوای ببری؟

کجا می خوای ببری؟

 

اما....

 

یکی هست....

 

 

یکی که هر بار به یک زبان با من سخن می‌گوید

 

و این بار به تأثیر گذارترین زبان عصر من

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی حق جو

آن کار دیگر

واقعا چرا؟

http://ghamoos.blog.ir/post/93/music

حتما می‌گید

آخه چرا چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند؟

ولی باور کنید هدفم از اون جنس‌های مذکور در مقاله نبوده 

از این جنس بوده:

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی حق جو

المنه لله که هوادار رضاییم


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی حق جو